افسوس که عمری پی اغیار دویدیم
از یار بماندیم و به مقصد نرسیدیم
بس سعی نمودیم که ببینیم رخ دوست
جان ها به لب آمد، رخ دلدار ندیدیم
ما تشنه لب اندر لب دریا، متحیر
آبی به جز از خون دل خود نچشیدیم
رخسار تو در پرده نهان است و عیان است
بر هر چه نظر کردیم، رخسار تو دیدیم
تا رشته ی طاعت به تو پیوسته نمودیم
هر رشته که بر غیر تو بستیم بریدیم
ای حجت حق! پرده زرخسار بر افکن
کز هجر تو ما پیرهن صبر دریدیم
ما چشم به راهیم به هر شام و سحرگاه
در راه تو، از غیر خیال تو رهیدیم
ای دست خدا، دست برآور که ز دشمن
بس ظلم بدیدیم و بسی طعنه شنیدیم
شمشیر کجت راست کند قامت دین را
هم قامت ما را که ز هجر خمیدیم
شاها! ز فقیران درت روی مگردان
بر درگهت افتاده به صد گونه امیدیم