بحران در حکومت عربستان سعودی

بر اساس روایات اسلامی، کشور عربستان سعودی، به ویژه سرزمین حجاز که دو شهر مهم و مذهبی مکّه و مدینه را در خود جای داده است، در آخرالزمان، شاهد حوادث بزرگ و شگفت آوری خواهد بود که برخی از آنها عبارت اند از:

«پدیدارشدن آتشی بزرگ در سرزمین حجاز، بسته شدن راه مکّه و مدینه

بر حاجیان بسیاری از کشورها، از جمله ایران، عراق و سوریه، بروز هواداری

قبیله ای میان سران قبایل و شاه زاده ها و کشته شدن برخی از آنان، مرگ

پادشاه و اختلاف در انتخاب جانشین وی و فروپاشی حکومت خاندان سعود،

درگیرشدن حاجیان با یکدیگر و کشته شدن گروهی از آنان و غارت اموالشان،

دزدیده شدن پردۀ کعبه، کشتن انسان پاک در کنار کعبه، لشکرکشی سفیانی

به سوی مدینه و مکّه و فرو رفتن سپاهیانش در بیدا، و مهمتر از همه،

ظهور امام مهدی(علیه السّلام) در مدینه و قیامش در مکّه».

حکومت آل سعود در عربستان، بزرگترین نماد پادشاهی در جهان معاصر به شمار می آید که پایان یافتن عمر آن، نشانۀ زوال حکومتهای ستمگر و آغاز حکومت امام مهدی(علیه السّلام) در آخرالزمان می باشد.(1)

خاندان سعود در سال 1932م بر عربستان حاکم شدند. ملک عبدالعزیز، نخستین پادشاه سعودی، 32 همسر از قبایل پُرنفوذ عربستان برگزید و از این همسران، 70 فرزند پسر و دختر به وجود آمدند. زایش آن 70 فرزند، سبب شد که عربستان سعودی پس از 80 سال، اکنون 6000 شاهزاده داشته باشد که با بهرمندی از ثروت بیکران نفت این کشور، در سراسر جهان به عیش و نوش و خوش گذرانی مشغول باشند.

ملک عبدالعزیز منشوری دارد که به منشور برادری یا منشور عبدالعزیز معروف است و در آن، آشکارا و بی هیچ ابهامی، شیوۀ جانشینی پس از خود را چنین مشخّص کرده است: «تا زمانی که پسرانم زنده اند، قدرت به نوه هایم نخواهد رسید».

ساختار حکومت عربستان قبیله ای است و دو طایفۀ سَدیر و شُمَّر بیشترین سهم را در قدرت و نفوذ در دربار دارا می باشند. سدیریها، در حال حاضر، در بخشهای دینی، امنیّتی و گارد سلطنتی، شمّریها در ساختار سیاست خارجی و نفتی و دیگر طوایف در امور مالی و بورس بیشترین سهم را دارند.

هرچند اختلافات سیاسی و عقیدتی زیادی میان سدیریها و شمّریها وجود دارد، و سدیریها ارتباط تنگاتنگی با وهّابیها که مذهبیهای تندروی عربستان اند، دارند، و گرایش شمّریها به مذهبیهای میانه رو بیشتر است، دشمنی شاهزادگان آل سعود با شیعیان و دوستیشان با یهودیان و مسیحیان بر کسی پوشیده نیست.

رقابت شدید در دربار سعودی بر سر تقسیم قدرت به گونه ای است که اکنون، شاهزادگان قدرتمند وابسته به قبیلۀ سدیری و شمّری، صف آرایی و خیزش برای گرفتن عنوان جانشینی عبدالله و دیگر پستهای کلیدی را آغاز کرده اند، و در صورت مرگ ناگهانی ملک عبدالله، که از طرف مادر به طایفۀ شمّر وابسته است، با هم درگیر خواهند شد، و حکومت عربستان، بر اثر نبود جانشینی قدرتمند و مورد توافق همگان، فرو خواهد پاشید.

بر همین مبنا، با توجّه به آنکه عربستان سعودی بزرگترین تولیدکنندۀ نفت در جهان است و بروز هر گونه بحران سیاسی یا اقتصادی در این کشور، آثار تکان دهنده ای بر تمام جهان می گذارد، کارشناسان مسائل سیاسی و بین المللی، نسبت به آینده سیاسی عربستان سعودی، به شدّت نگران می باشند.

در پیِ مرگ ملک فهد بن عبدالعزیز بن سعود، برادر ناتنی­اش امیر عبدالله که متولّد 1924م و بزرگترین عضو خاندان سعود بود، در اوایل آگوست 2005، در سنّ 82 سالگی، به طور رسمی پادشاه عربستان سعودی شد.

عبدالله از همان زمانی که جانشین فهد بود و به دلیل سکتۀ مغزی و بیماری برادرش، از سال 1995م به بعد، ادارۀ امور عربستان سعودی را بر عهده داشت، در مسیر تنش زدایی و عادی سازی روابط عربستان با دیگر کشورهای منطقۀ خاورمیانه، از جمله ایران، گامهایی مؤثّر برداشت و برای حلّ بحران خاورمیانه و رفع اختلاف میان اعراب و اسرائیل و تشکیل دولت مستقلّ فلسطینی طرحهایی ارائه کرد که با در پیش گرفتن سیاست خصمانه از سوی سران رژیم غاصب اسراییل و حمایت بی دریغ سران امریکا از آنان، این طرحها ناکام ماندند.

ملک عبدالله، هرچند در میان مردم عربستان از محبوبیّت زیادی برخوردار است، در بین شاه زادگان خاندان سعود، با مخالفتهایی آشکار و نهان رو به روست.(2)

روزنامۀ فرانسوی فیگارو، در پی مرگ فهد، می نویسد:

عصر بعد از فهد، با توجّه به آنکه مسألۀ جانشینی تا چند سال آینده

به نوادگان عبدالعزیز خواهد رسید، آبستن اختلافات داخلی خواهد بود.

فیگارو نوشت:

هنگامی که عربستان سعودی پادشاه عوض می کند،

جهان نفس خود را در سینه حبس می کند؛ چرا که یک چهارم

ذخایر نفتی جهان در این کشور وجود دارد... بنا بر این، هر بحرانی که

در عربستان سعودی رخ می دهد، به طور مستقیم و غیر مستقیم،

 ثبات همۀ نظام بین­المللی را به خطر خواهد انداخت...(3).

از روایات اسلامی و وضعیّت حاکم بر آل سعود چنین بر می آید که در سال ظهور امام مهدی(علیه السّلام)، بحران سیاسی و کشمکش بر سر قدرت در عربستان سعودی چنان شدید خواهد بود که پادشاه این کشور، عبدالله، تعدادی از مخالفان خود، از سران قبایل و شاه زاده ها، را می کشد، و سرانجام، سی روز پیش از قیام امام مهدی(علیه السّلام)، ملک عبدالله نیز کشته می شود، و در انتخاب جانشین وی، اختلاف شدیدی میان خاندان سعود می افتد، و حکومتشان فرو می پاشد، و امام مهدی(علیه السّلام) در مدینه ظاهر می شود و به مکّه می رود و در کنار کعبه جهانیان را به سوی خویش فرا می خواند.

 بَزَنْطِی گفت: ابو حسن رضا(علیه السّلام) فرمود:

بی گمان، از نشانه های گشایش، حادثه ای است که

میان دو حرم (مکّه و مدینه) خواهد بود. گفتم: آن حادثه

چه چیزی است؟ فرمود: میان دو حرم هواداری ای خواهد بود،

و فلانی از فرزندان فلانی پانزده تن از سران را می کشد(4).

اُمّ سَلَمَه گفت: پیامبر(صلّی الله علیه وآله) فرمود:

هنگام مرگ خلیفه ای اختلافی خواهد بود. پس، مردی اهل مدینه،

در حال فرار، به سوی مکّه می رود. پس مردمی اهل مکّه

نزدش می آیند و او را در حالی که دوست ندارد، آشکار می کنند

و با وی، میان رکن و مقام، پیمان می بندند...(5).

جالب توجّه است اگر بدانید،‌ امام مهدی(علیه السّلام)، تا هنگامی که در کنار کعبه قرار نگرفته و روز و ساعت قیامش فرا نرسیده است، از سوی خدای متعالی اجازۀ قدرت نمایی و شمشیرکشی را ندارد. به همین دلیل، آن بزرگوار، پس از ظاهرشدن در مدینه، برای آنکه به وسیلۀ سپاه سفیانی دستگیر و کشته نشود و خود را به کعبه برساند، به سوی مکّه فرار می کند، همان گونه که موسی(علیه السّلام)، پس از کشتن مرد قِبطی، برای حفظ جان خویش در برابر سپاهیان فرعون، هراسان و منتظر، از مصر فرار کرد.

ابو بَصیر گفت: از ابو عبدالله - امام صادق-(علیه السّلام) شنیدم که می فرمود:

هر کس مرگ عبدالله را برای من ضمانت کند، برای او قائم

را ضمانت می کنم. سپس فرمود: هر گاه  عبدالله بمیرد،

مردم پس از وی بر کسی گرد نمی آیند، و این پراکندگی،

اگر خدا بخواهد، جز به وسیلۀ صاحب شما پایان نمی یابد،

و زمامداری چند ساله از بین می رود و حکومتِ ماهها و روزها

باز می گردد. گفتم: آیا این کار طولانی خواهد بود؟ فرمود: هرگز(6).

از این سخن امام صادق(علیه السّلام) که می فرماید: «هر کس مرگ عبدالله را برای من ضمانت کند...»، چنین می فهمیم که عبدالله مورد نظر وی، شخصی درازعمر می باشد و مردم روزگار وی مدّت زیادی باید صبر کنند تا زمان مرگش فرا رسد، و تا این شخص نمیرد، امام مهدی(علیه السّلام) قیام نمی کند.

نیز، ابو بصیر از امام صادق(علیه السّلام)، در بارۀ زمان و چگونگی اعلان خبر مرگ پادشاه عربستان سعودی، نقل کرده است:

در همان هنگام که مردم در حال وقوف در عرفات اند،

ناگاه سواری بر شتر ماده ای تیزپا نزدشان آمده، آنان را

از مرگ خلیفه ای آگاه می سازد که هنگام مرگش، گشایش

آل محمّد(صلّی الله علیه وآله) و گشایش همۀ مردم خواهد بود(7).

عَرَفات صحرایی در شرق مکّه است که حاجیان در آنجا توقّف کرده و بخشی از اعمال حج را در روز نهم ذی حجّه در آن مکان انجام می دهند.

مراد از «شتر مادۀ تیزپا» در این گونه روایات، خودروهای تندروی امروزی است که سرنشینان را داخل شکمهاشان حمل می کنند.

ابو طُفَیْل گفته است:

پسر کوّاء از امیر مؤمنان علیّ پسر ابوطالب(علیه السّلام) در بارۀ

غضب پرسید، فرمود: چه دور است غضب، چه دور است! مرگهایی

می باشند که میان آنها مرگهایی اند، و سوار بر شتر مادۀ تیزپا؛

و چیست سوار بر شتر مادۀ تیزپا؟ [شتر ماده­ای که] درونش با بندهای

پالانش درآمیخته است! آن سوار ایشان (مردم) را از خبری آگاه می­سازد،

و آنان او را می­کشند. سپس در آن هنگام، غضب خواهد بود(8).

طبق سخن یکی از دانشمندان معاصر، عبارت «[شتر ماده ای که] درونش با بندهای پالانش درآمیخته است» به این نکته اشاره دارد که وسیلۀ نقلیّۀ مورد بحث، از جنس چهارپایان سواری نیست که بندهای نگه دارنده شان روی بدنشان بسته می شوند، بلکه از قبیل خودروهای سواری امروزی است که کمربندهای ایمنی آنها در درونشان قرار دارند.

به نظر می رسد، دلیل کشتن آورندۀ خبر مرگ خلیفه، چیزی جز محبوبیّت زیاد وی در میان مردم و ناخوشایندبودن شنیدن خبر مرگش نیست. بنا بر این، می توان گفت، آورندۀ خبر که کشته می شود، از مخالفان خلیفه و شنوندگان خبر که خبردهنده را می کشند، از طرفدارانش می باشند.

هرچند از روایاتی که تا کنون نقل کرده ایم، چگونگیِ مرگ عبدالله دانسته نمی شود، برخی احادیث اسلامی و محاسبات جفری از کشته شدن وی خبر می دهند.

حُذَیْفَه پسر یَمان گفته است:

رهبری کشته می شود که برای او در آسمان بهانه پذیر و در زمین یاوری

نخواهد بود،‌ و رهبری بر کنار می شود، به گونه ای که بر روی زمین

گام بردارد، در حالی که چیزی از زمین(9) برای او نیست،

و پسر بانوی اسیر جانشین می گردد(10).

به نظر نگارنده، در این حدیث، مراد از «رهبری که کشته می شود»، عبدالله، پادشاه کنونی عربستان سعودی، و مقصود از «رهبری که بر کنار می شود»، آخرین پادشاه از بنی عبّاس در مشرق زمین است، و بی گمان، پسر بانوی اسیر، همان امام مهدی(علیه السّلام) می باشد که مادر بزرگوارش، «نرجس»، دختر پادشاه روم شرقی و اهل قسطنطنیّه (استانبول کنونی) بود و در پیِ شکست رومیان در نبرد با مسلمانان، اسیر شد، و امام هادی(علیه السّلام) او را از میان کنیزان برده ای که برای فروش به بغداد آورده بودند، خرید و آزاد کرد و به عقد فرزندش امام حسن عسکری(علیه السّلام) در آورد.

پس از کشته شدن ملک عبدالله و بروز اختلاف میان خاندان سعود در انتخاب جانشین وی، در روز بیست و چهارم ذی حجّۀ همان سال، نیروهای وابسته به دولت آل سعود، نماینده ای را که امام مهدی(علیه السّلام) از مدینه به سوی اهل مکّه می فرستد، در کنار کعبه سر می بُرَند، و در پیِ این حادثۀ دلخراش، دوران حکومت پسران عبدالعزیز بن سعود پایان می یابد.

عَبایَة پسر رِبْعِی اسدی می گوید: بر امیر م‍‍ؤمنان(علیه السّلام) وارد شدم، در حالی که من یکی از پنج نفر و کمسالترین فرد گروه بودم. پس شنیدم که او می فرمود:

... آیا آگاه نسازم شما را از پایان حکومت پسران فلانی؟ گفتیم: آری،

ای امیر م‍ؤمنان. فرمود: کشتن انسان محترمی از گروه قریش، در روز

حرامی، در سرزمین محترمی. سوگند به آنکه دانه را شکافت و جاندار

را آفرید، برای ایشان (پسران فلانی)، پس از آن (کشتن انسان پاک)، حکومتی

جز پانزده شب نیست. گفتیم: آیا پیش از این یا پس از آن، چیزی خواهد بود؟

فرمود: در ماه رمضان صدای بلندی است که بیدار را می ترساند و خوابیده را

بیدار می کند و دختر نوجوان را از سراپرده اش بیرون می آورد(11).

نیز، علی پسر ابو طالب(علیه السّلام) فرمود:

بی گمان، پسران اُمیّه همواره در مسیر گمراهی شتابان گام برمی دارند،

و برای ایشان مدّت و پایانی است تا آنکه خونی محترم را در ماهی حرام بریزند.

 به خدا سوگند، گویا می نگرم به جوان شادابی از قریش که در خونش می تپد.

پس هر گاه چنان کاری کردند، برای آنان در زمین بهانه پذیری نمی ماند،

و پس از پانزده شب برایشان حکومتی نخواهد بود(12).

از سخن امام علی(علیه السّلام) هویداست که پیش از قیام امام مهدی(علیه السّلام)، حاکمان حجاز از نسل بنی امیّه خواهند بود. بنا بر این، با توجّه به آنکه ما معتقدیم، آل سعود آخرین حاکمان ستمگر در عربستان سعودی اند، می توانیم بگوییم، همان گونه که اعتقادات و کردارهای این خاندان به امویهای قدیم شباهت زیادی دارند، خودشان نیز از تبار همین شجرۀ نفرین شده می باشند.

گفتنی است، نگارنده، در بهار ۱۳۸۱هـ.ش برابر ۲۰۰۲م، برای اطمینان یافتن از اینکه امیر عبدالله، جانشین کنونی ملک فهد(13)، آخرین پادشاه عربستان سعودی پیش از قیام امام مهدی(علیه السّلام) است، از یکی از دانشمندان بزرگ جفر خواست که در این باره استخراجی جفری انجام دهد.

آنچه در پی می آید، متن پرسش و پاسخی جفری است که از پیوستن حرفهای سطرهای نخست، پنجم، نهم و سیزدهم آن، عبارت سؤال، و با کنار هم چیدن حروف سطرهای چهارم، هشتم، دوازدهم و شانزدهمش، عبارت جواب به دست می آید.

 ی

ا 

خ 

ب 

ی 

ر 

ا 

ی

ا 

ا

 م

ی 

ر

ع 

ب 

د 

ا 

ل 

 س

م 

د 

د 

 ی

 م

ش

ج 

ا 

ا 

 ذ

س 

غ 

غ 

د 

ا 

س 

م 

 ۷

 ۶

۱۴

۱۸

۱۲

۹

۴ 

۱۱

۱۶

۲۴

۲۵

۲۵

۱۶

۳ 

۸ 

۹ 

۱۸

۲۸

 خ

ب 

ر 

ع 

د 

ل 

ا 

ی 

ن 

ا 

س 

ت 

خ 

ا 

ی 

ف 

ی 

د 

 ل

هـ 

و 

 ل

 ی

 ع

هـ 

 د

 ف

 ع

 ل

 ی

 ب

 ا

 د

 ش

 ا

 هـ

 ظ

 ل

 ض

 د

 د

 د

 ف

 ق

 س

 ا

ا 

 ی

و 

 د

 ق

 ع

 ب

 ج

۲۷

 ۱۲

۹

 ۲۴

 ۲۰

 ۱۹

 ۱۹

۱۴

 ۳

 ۱

۹

 ۴

 ۱۲

 ۱۳

 ۳

 ۴

 ۲۷

 ۲۳

ر

 د

 ل

 ش

 ب

 س

 ل

 ب

 ک

 ن

 د

 خ

 و

 ن

 ا

 و

 ر

 ا

 ع

 ر

 ب

س

 ت

 ا

 ن

 هـ

 م

 ا

 ن

 ا

 خ

 ر

ی

 ن

 خ

 ل

 خ

 ش

 ذ

 س

 ت

 ن

 م

 ف

 م

ا

 هـ

هـ

 ح

خ

 ا

 ن

ب

 س

 ۲۶

 ۱۲

 ۹

 ۳

 ۱۸

 ۱۸

 ۲۸

 ۲۱

 ۲۵

 ۱۸

۱۲

۱۹

 ۶

 ۳

 ۵

 ۴

 ۹

۲۸

 د

 ر

 م

 ا

 هـ

 ش

ر

 ا

 م

 ا

 ت

 ر

 س

 م

 ز

 ش

ع

 ف

 ی

 ف

 هـ

 د

 ر

 ح

 ج

 ا

 ز

 خ

 و

 ا

 هـ

 د

ب

 و

 د

 

 ض

 ظ

 غ

 ع

 ج

 ب

ج

 ا

 ز

 ی

 ش

ش

 هـ

م

 ج

 و

 م

 

 ۲۶

 ۲۴

 ۱۷

 ۱۷

 ۱۵

 ۱۴

 ۱

 ۱

 ۷

 ۶

 ۳

 ۲۷

 ۱۵

 ۱۹

 ۲۰

۲۰

 ۱۰

 

 و

 خ

 ش

 م

 د

 و

 ل

 ک

 هـ

ذ

 ی

 ح

 ج

 ب

 ا

 ش

 د

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.......................

اینک، توجّه خوانندگان گرامی را به متن پیوستۀ همان پرسش و پاسخ جفری جلب می کنیم:

س: یا خبیر، آیا امیر عبدالله، ولی عهد فعلی پادشاه عربستان، همان آخرین خلیفه در حجاز خواهد بود؟

ج: خبر عدل این است، خایفی در دل شب سلب کند خون او را در ماه شر. اما ترسم ز شَعَف و خشم دُوَل، که ذی حج باشد.

بر خوانندۀ آگاه پوشیده نیست، عبارت «که ذی حج باشد» دنبالۀ عبارت «در ماه شر» می باشد.

---------------------------------------------

1. نگارنده.

2. در بارۀ تاریخ آل سعود و حکومت آنان در عربستان سعودی، از منابع گوناگون بهره برده ایم.

3. همشهری، ش 3765، 13/5/1384 هـ. ش، ص 27.

4. بحار الأنوار، ج 52، ص 11- 210، ب 25، ح 56.

5. عقد الدرر، ص 103، ب 4، ف 2.

6. بحار الأنوار، ج 52، ص 210، ب 25، ح 54.

7. الغیبة، ص 276، ب 14، ح 37.

8. الغیبة، ص 276، ب 14، ح 38 (ترجمۀ یکی از دانشمندان معاصر).

9. در نسخۀ چاپی مورد استناد ما، در اینجا به اشتباه، «الآخر» ثبت شده است که به صورت «الأرض» اصلاح و ترجمه شد.

10. الغیبة، ص 276، ب 14، ح 39.

11. الغیبة، ص 7- 266، ب 14، ح 17.

12. الفائق فی غریب الحدیث، ج 2، ص 161 (ترجمۀ یکی از دانشمندان معاصر).

13. بر خوانندۀ گرامی پوشیده نماند، بخشی از مطالب مبحث «بحران در حکومت عربستان سعودی»، پیش از مرگ فهد و  زمانی که عبدالله جانشین وی بود، نوشته شده است.

پیشگویی حوادث آخرالزمان

www.pishgooei.persianblog.ir

احادیث مبحث «بحران در حکومت عربستان سعودی»

4. عن البَزَنْطِی، عن أبی الحسن الرضا(علیه السلام)، قال: إنّ من علامات الفرج حدثاً یکون بین الحرمین. قلت: و أیّ شیء یکون الحدث؟ فقال: عصبیّة تکون بین الحرمین، و یقتل فلان من ولد فلان خمسة عشر کبشاً (بحار الأنوار، ج 52، ص 11- 210، ب 25، ح 56).

5. عن اُمّ سَلَمَة، عن النبیّ(صلّى الله علیه وآله)، قال: یکون اختلاف عند موت خلیفة؛ فیخرج رجل من أهل المدینة هارباً إلى مکّة، فیأتیه ناس من أهل مکّة، فیخرجونه و هو کاره، فیبایعونه بین الرکن و المقام... (عقد الدرر، ص 103، ب 4، ف 2).

6. عن أبی بصیر، قال: سمعت أبا عبدالله(علیه السلام) یقول: من یضمن لی موت عبدالله أضمن له القائم، ثمّ قال: إذا مات عبدالله لم یجتمع الناس بعده على أحد، و لم یتناه هذا الأمر دون صاحبکم إن شاء الله، و یذهب ملک سنین و یصیر ملک الشهور و الأیّام. فقلت: یطول ذلک؟ قال: کلّا (بحار الأنوار، ج 52، ص 210، ب 25، ح 54).

7. عن أبی بصیر، عن أبی عبدالله(علیه السلام)، قال: بینا الناس وقوف بعرفات إذا أتاهم راکب علی ناقة ذعلبة، یخبرهم بموت خلیفة یکون عند موته فرج آل محمّد(صلّى الله علیه وآله) و فرج الناس جمیعاً (الغیبة، ص 276، ب 14، ح 37).

8. عن أبی الطفیل، قال: سأل ابن الکوّاء أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب(علیه السلام) عن الغضب، فقال: هیهات الغضب، هیهات؛ موتات بینهن موتات، و راکب الذعلبة، و ما راکب الذعلبة، مختلط جوفها بوضینها، یخبرهم بخبر، فیقتلونه، ثمّ الغضب عند ذلک (الغیبة، ص 276، ب 14، ح 38).

10. عن حذیفة بن الیمان، قال: یقتل خلیفة ما له فی السماء عاذر، و لا فی الأرض ناصر، و یخلع خلیفة، حتّى یمشی على وجه الأرض لیس له من الأرض(1) شیء، و یستخلف ابن السبیّة (الغیبة، ص 276، ب 14، ح 39).

11. عن عَبایَة بن رِبْعِی الأسدی، قال: دخلت على أمیر المؤمنین علیّ(علیه السلام) و أنا خامس خمسة و أصغر القوم سنّاً، فسمعته یقول: ... ألا اُخبرکم بآخر ملک بنی فلان؟ قلنا: بلى یا أمیر المؤمنین، قال: قتل نفس حرام، فی یوم حرام، فی بلد حرام عن قوم من قریش، و الذی فلق الحبّة، و برأ النسمة ما لهم ملک بعده غیر خمس عشرة لیلة، قلنا: هل قبل هذا أو بعده من شیء؟ فقال: صیحة فی شهر رمضان تفزع الیقظان، و توقظ النائم، و تخرج الفتاة من خدرها (الغیبة، ص 7- 266، ب 14، ح 17).

12. عن علیّ بن أبی طالب(علیه السلام)، قال: إنّ بنی اُمیّة لایزالون یطعنون فی مِسْحَل ضلالة، و لهم فی الأرض أجل و نهایة، حتّى یُهریقوا الدم الحرام فی الشهر الحرام، و اللّه لکأنّی أنظر إلى غُرْنوق(2) من قریش یتشحّط فی دمه، فإذا فعلوا ذلک لم یبق لهم فی الأرض عاذر، و لم یبق لهم ملک على وجه الأرض بعد خمس عشرة لیلة (الفائق فی غریب الحدیث، ج 2، ص 161).

----------------------------------------------

1. فی النسخة المطبوعة المعتمدة علیها من الغیبة «الآخر»، و المثبت فی المتن حسب إصلاحنا.

2. الغُرْنوق: الشابّ الناعم.