شورش شیصبانی

از شورشهای زمینه ساز قیام سفیانی، شورش شیصبانی در سرزمین کوفه است. شیصبانی مردی هاشم تبار می باشد که گروه زیادی از مردم کوفه و مناطق اطراف را فریب داده و آنان را بسیج می کند و ضمن مخالفت با زمامداران ایران و شوریدن ضدّ دولت عراق، در سال ظهور امام مهدی(علیه السّلام)، با همکاری اصهب مروانی، بر دمشق یورش می برد.

جابِر جُعْفِی گفت: از ابو جعفر باقر(علیه السّلام) در بارۀ سفیانی پرسیدم، فرمود:

شما کجا و سفیانی کجا (به او دست نمی‏یابید)! تا آنکه پیش از وی

شَیْصَبانی برشورد؛ او، چون آبی که می‏جوشد، از سرزمین کوفان

بیرون می آید و فرستادگان شما را می کشد. پس، در پیِ آن،

منتظر سفیانی و خروج قائم(علیه السّلام) باشید(1).

«شَیْصَبان»، چنان که از کتابهای زبان عرب برمی آید، از نامهای شیطان رانده شده (ابلیس) می باشد(2)، و «شیصبانی» - منسوب به شیطان- به معنای مردی فریبکار و گمراه کننده است.

با توجّه به آنکه جابر جعفی- راوی نخستین این حدیث- خود از کوفیان می باشد، عبارت «فرستادگان شما را می کشد» درخور تأمّل است؛ و چنین به نظر می رسد، شیصبانی، نمایندگانی را که علمای مذهبی دو شهر کوفه و نجف یا زمامداران عراقی برای گفتگوهای سازش نزدش می فرستند، می کشد.

کوفان یا کوفه در گذشته سرزمینی شنزار در غرب رود فرات بود که شهر کوفه در شرق و منطقۀ پشت کوفه - غَری و نَجَف- در غرب را در بر می گرفت، و اکنون، نجف به صورت شهری پیوسته به شهر کوفه در آمده است، و غری از مناطق شهری نجف می باشد. حِیرَه شهری کوچک و باستانی نزدیک به هفت کیلومتری جنوب شرقی نجف و جنوب غربی شهر کوفه بود. 

اَصْبَغ پسر نَباتَه گفت: شنیدم که امیر مؤمنان(علیه السّلام) به مردم می فرمود:

... سپس بیرون می آیند از کوفه سد هزار نفر از مشرکان و منافقان،

 تا آنکه به دمشق بیایند؛ هیچ مانعی از دمشق جلودارشان  

نمی شود، و آنجا همان اِرَم دارای ستونها می باشد(3)...(4).

اَرْطات گفته است:

آخرین نشانه از نابودی حکومت پسران عبّاس، سه پادشاه از ایشان است

 که پی در پی می آیند و نامهایشان نامهای پیامبران است. آنان بیش از این

سه پادشاه نخواهند داشت، و مدّت پسران عبّاس از این پادشاهان سه گانه

چهل سال است. پس هر گاه دیدی اختلاف میان ایشان (بنی عبّاس)

و گروهی  از پسران هاشم که میان رودان (دجله و فرات) گرد آمده اند،

و زمامداری مردی از پسران عبّاس در طرف مغرب (شام) و برخورد (درگیری)

پرچمهای سیاه و زرد در میانۀ شام (دمشق) و کشتن زمامدار مصر و پیشگیری

از مالیّات آنجا را؛ اینها از نشانه های پایان یافتن مدّت بنی عبّاس است(5).

در این حدیث، «پرچمهای سیاه»، به نیروهای بنی عبّاس که گروهی از آنان در شام مستقرّند، و «پرچمهای زرد»، به نیروهای بربر ساکن شمال افریقا که از غرب مصر وارد این کشور می شوند و سپس به شام می آیند، اشاره دارد.

عبدالله پسر عبدالعزیز گفت: علی پسر ابو طالب(علیهما السّلام) در کوفه سخنرانی کرد و فرمود:

ای مردم، پس از من بر زمین بچسبید و از جداشوندگان از آل محمّد

بپرهیزید. زیرا بی گمان، جداشوندگان از خاندان محمّد برمی شورند،

و بر اثر سرپیچی کردن ایشان از فرمان من و شکستن پیمانم، آنچه را

که دوست دارند (گشایش)، نمی بینند. و پرچمی از فرزندان حسین

در کوفه با تبلیغ اُمیّه آشکار می شود. و مردم را گرفتاری فرا می گیرد

و خداوند بهترین آفریدگانش را آزمایش می کند، تا پلید از پاکیزه جدا شود،

و برخی از مردم از دیگری بیزاری می جویند، و اینها به درازا می کشند،

تا آنکه خداوند، به وسیلۀ مردی از آل محمّد برای ایشان گشایش کند.

و هر کس از فرزندانم برشورد و در نتیجه، کردار و روشی جز کردار

و روش من داشته باشد، من از او بیزارم. و هر کس از فرزندانم

پیش از مهدی برشورد، بی گمان، قربانی خواهد شد. و از دجّالهای

از فرزندان فاطمه بپرهیزید؛ زیرا بی گمان، برخی از فرزندان فاطمه

دجّال اند، و برمی شورد دجّالی از دجلۀ بصره، در حالی که

از من نیست، و او پیش درآمد همۀ دجّالهاست(6).

گفتنی است، اهل کوفه و مناطق اطراف همگی شیعه می باشند، و بر اثر پیروی جاهلانۀ گروه زیادی از ایشان از برخی رهبران هاشمی فتنه گر در آخرالزمان که با حمایت اصهب مروانی به دمشق حمله می کنند، کوفیها دچار گرفتاری بزرگی می شوند، و سرانجام، دو گروه قدرتمند از آنان انتقام می گیرند:

گروه نخست، سپاهیان سفیانی اند که از دمشق به کوفه می آیند و جنایات بسیاری را در حقّ کوفیان مرتکب می شوند، و بی گناه و با گناه را می کشند.

جابر پسر یزید جعفی گفت: ابو جعفر محمّد باقر پسر علی(علیهما السّلام) فرمود:

سفیانی لشکری را به سوی کوفه می فرستد، در حالی که شمارشان

هفتاد هزار  نفر است. گرفتار می سازند آنان برخی اهل کوفه را با کشتار،

دار زدن و اسیر کردن. پس هنگامی که آنان در آن حال اند، ناگهان پرچمهایی از

طرف خراسان روی می آورند، در حالی که منزلها را با شتاب در می نوردند و چند

نفر از همراهان قائم با ایشان می باشند. سپس مردی از موالیان (ایرانی تباران)(7)

اهل کوفه در میان ناتوانان برمی شورد و فرماندۀ سپاه سفیانی او را میان حیره

و کوفه می کشد، و سفیانی لشکری را به سوی مدینه می فرستد...(8).

گروه دوم، نیروهای سپاه حسینی خراسانی اند که از خراسان وارد کوفه می شوند و فتنه گرانی از شیعیان را که با همکاری، مروانیها، شوریده اند و نیز نیروهای سفیانی را که دشمن شیعیان اند، کیفر می دهند.

سَدِیر صَیْرَفی گفت: با گروهی از مردم کوفه نزد ابو عبدالله جعفر پسر محمّد(علیهما السّلام) بودیم، رو نمود به ایشان و فرمود:

... پس وای بر شما، ای مردم عراق، آن گاه که

پرچمهایی از خراسان به ‏سوی شما بیایند...(9).

نیز، جابر گفت: ابو جعفر - امام باقر(علیه السّلام)- فرمود:

هر گاه سخن ایشان (بنی عبّاس) اختلاف پیدا کرد و گیسوی سختی آور(10)

طلوع کرد، درنگ نمی کنند، مگر اندکی، تا آنکه ابقع (گندم گون) در مصر آشکار

شود. مردم را می کشند تا به ارم (دمشق) برسند. سپس اصهب (موبور)(11)

بر او می شورد. در نتیجه، میان آن دو نبرد خونین بزرگی خواهد بود.

آن گاه، سفیانیِ نفرین شده پدیدار می شود و بر همۀ آن دو چیره می گردد،

و پیش از اینها، دوازده پرچم شناخته شده در کوفه برافراشته می شوند،

و مردی از فرزندان حسین که به سوی پدرش فرا می خواند، در کوفه

کشته می شود. سپس سفیانی سپاهیانش را پخش می کند(12).

طبق این روایت و دیگر احادیث اسلامی بیانگر حوادث آخرالزمان، پس از پدیدارشدن ستاره ای دنباله دار در ماه صفر سال ظهور امام مهدی(علیه السّلام) از مشرق و بروز اختلاف دوم میان دو گروه قدرتمند از زمامداران بنی عبّاس، مدّت زمان کوتاهی از حکومت آنان می گذرد تا آنکه ابقع در مصر آشکار شود.

نگارنده دور از ذهن نمی داند، مراد از «مردی از فرزندان حسین که به سوی پدرش فرا می خواند...»، سیّد مقتدا صدر، مبارز سیاسی معاصر عراقی باشد که از تبار امام حسین(علیه السّلام) بوده، و با استفاده از نفوذ و اعتبار پدرش، سیّد محمّد صدر، در میان مردم عراق، به ویژه عشایر شیعۀ این کشور، هواداران زیادی را دور خود گردآورده و شهر کوفه را مرکز فعّالیّتهایش قرار داده است.

اینک توجّه خوانندگان گرامی را به گزارشی در بارۀ سیّد مقتدا صدر که با بهره گیری از منابع گوناگون فراهم شده است، جلب می کنیم:

سیّد مقتدا صدر، روحانی تندروی شیعه و از شخصیّتهای سیاسی عراق، سومین پسر سیّد محمّد صدر- عالم شیعی با نفوذ عراقی ساکن نجف و امام جماعت و جمعۀ کوفه- و شناخته شده ترین بازمانده از خاندان صدر می باشد که از خانواده های سرشناس و علمی شیعه اند. دو برادر مقتدا صدر، همراه پدرش سیّد محمّد صدر و نیز پسر عمو و دختر عموی پدرش، سیّد محمّدباقر صدر و بنت الهدی صدر- بر اثر مبارزاتی که ضدّ رژیم بعثی عراق کردند، در دوران صدّام کشته شدند.

جدّ اعلای مقتدا صدر، سیّد صالح موسوی عاملی از دانشمندان لبنان و اهل منطقۀ جبل عامل بود که به سبب دشمنی حاکمان عثمانی با شیعیان، ناچار لبنان را ترک کرد و در عراق ساکن شد، و سپس دو تن از چهار پسران این شخص، با نامهای سیّد محمّدعلی و سیّد صدرالدین موسوی عاملی به اسفهان هجرت کردند و مقتدا صدر از نسل این دو نفر می باشد.

مقتدا صدر، پس از سقوط صدّام و ورود به عرصۀ مبارزات سیاسی در عراق، کوفه را پایگاه اصلی فعّالیّتهای خود قرار داد، و برای دستیابی به جایگاهی مردمی و قابل اتّکا برای پیشبرد اهدافش، تلاشهای زیادی برای بازیابی روابط با بخشی از هواداران پدرش که همچنان پیرو وی بودند، کرد. وی با استفاده از نفوذ و اعتبار پدرش در میان مردم عراق، به ویژه عشایر شیعۀ این کشور، و با سخنرانیهای آتشین و احساسی در رابطه با برپایی حکومت اسلامی و مخالفت با نیروهای متّحد اشغالگر و با ایجاد نهادهای خیریّه و بازگشایی دفترهای پدرش در شهرهای گوناگون عراق، توانست سدها هزار نفر از مردم مناطق شیعه نشین عراق، بویژه «شهرک صدر» در حومۀ بغداد و کوفه، را به سوی خویش بکشد. بیشتر هواداران مقتدا صدر از جوانان و افرادی دارای سطح اقتصادی پایین و نیز حاشیه نشینان شهری می باشند که فاقد تجربه و آگاهی لازم در مسایل سیاسی اند، و مقتدا صدر با سازماندهی آنان، توانست هستۀ گروه سیاسی «جماعت صدر ثانی» و گروه نظامی «سپاه مهدی» را بنیاد نهد. مقتدا صدر از مخالفان حضور نیروهای خارجی در عراق می باشد و نیروهای مسلّح زیر فرمانش، مشهور به «جیش المهدی»، در برخی موقعیّتها درگیریهایی با نیروهای متّحد اشغالگر و حکومت مرکزی عراق داشته‌اند. تیرگی روابط وی با نیروهای متّحد اشغالگر و زمامداران عراق، و مخالفت او با دخالت ایرانیان در امور داخلی عراق و ناسازگاریش با مرجعیّت دینی در نجف، را می توان زمینه ساز اختلاف وی با زمامداران ایران و نفوذ برخی از بعثیها و وهّابیها در میان گروه هواداران وی دانست. جالب توجّه است اگر بدانید، روزنامۀ امریکایی «واشینگتون پست»، در گزارش مفصّلی در بارۀ شخصیّت مقتدا صدر و ارتش مهدی، از وی با عنوان «سیاستمداری شیطانی» یاد کرده است. رفتارهای تند سیاسی و نظامی مقتدا صدر دور از روش شیعیان دوازده امامی بوده و شباهت زیادی به منش زیدیها دارد که طرفدار شورش ضدّ حاکمان ستمگر بودند.

-------------------------------------------------

1. الغیبة، ص 4- 313، ب 18، ح 8 (ترجمۀ یکی از دانشمندان معاصر).

2. رک: لسان العرب، مدخل «شصب».

3. این بخش از سخن امام علی(علیه السّلام) بر گرفته از قرآن کریم، سورۀ فجر، آیۀ 7، می باشد که در آن، از شهر ارم که در گذشته دارای کاخهای برافراشته و مستحکم بود، یاد شده است.

4. بحار الأنوار، ج 52، ص 4- 272، ب 25، ح 167، با نقل از: سرور أهل الإیمان.

5. الفتن، ص 143، الجزء 3، ح 590.

 6. التشریف بالمنن، ص 9- 248، فتن ‏سُلَیلی، ب 36، ح 362 (ترجمۀ یکی از دانشمندان معاصر).

7. پس از چیره شدن عربها بر ایرانیان و آغاز بردگی آنان و کوچیدن عربها به سوی سرزمینهای گشوده شده و شهرهای نوبنیادی، مانند کوفه و بصره، ایرانیانی که تا دیروز در این سرزمینها آزاد می زیستند، ناچار شدند برای برخورداری از امنیّت روانی و دیگر حقوق شهروندی، هر یک یا چند نفر، با قبیله ای از دهها قبیلۀ عرب تبارِ کوچیده به عراق، از جمله کوفه، پیمان ببندند و خود را در پناه آنان قرار دهند. ایرانی هم پیمان با قبایل عرب را «مَولا» و گروه آنان را «مَوالی» می نامیدند (با بهره گیری از پژوهش یکی از دانشمندان معاصر).

8. الغیبة، ص 289، ب 14، ح 67.

9. الأمالی، ص 65، مجلس 7، ح 10 (ترجمۀ یکی از دانشمندان معاصر).

10. در نسخه های چاپی موجود از الفتن، در اینجا به اشتباه، «ذو الشفاء» ثبت شده است که به صورت «ذو الشقا» اصلاح و ترجمه شد.

11. در نسخه های چاپی موجود از الفتن، در اینجا به اشتباه، «المشوّه» ثبت شده است که به صورت «الأصهب» اصلاح و ترجمه شد. زیرا المشوّه - زشت رو- از وصفهای ویژۀ سفیانی نفرین شده می باشد، و پیش از سفیانی، اصهب مروانی با ابقع مصری می جنگد.

12. الفتن، ص 196، جزء 4، ح 799.

پیشگویی حوادث آخرالزمان

www.pishgooei.persianblog.ir

احادیث مبحث «شورش شیصبانی»

1. عن جابر الجعفی، قال: سألت أبا جعفر الباقر(علیه السلام) عن السفیانی، فقال: و أنّى لکم بالسفیانی حتّى یخرج قبله الشیصبانی؛ یخرج من أرض کوفان، ینبع کما ینبع الماء، فیقتل وفدکم، فتوقّعوا بعد ذلک السفیانی و خروج القائم(علیه السلام) (الغیبة ص 4- 313، ب 18، ح 8).

4. عن الأَصْبَغ بن نَباتَة، قال: سمعت أمیر المؤمنین(علیه السلام) یقول للناس: ... یخرج من الکوفة مائة ألف بین مشرک و منافق حتّى یقدموا دمشق؛ لایصدّهم عنها صادّ، و هی إرم ذات العماد... (بحار الأنوار، ج 52، ص 4- 272، ب 25، ح 167، ناقلاً عن: سرور أهل الإیمان).

5. عن أَرْطاة، قال: آخر علامة من زوال ملک بنی العبّاس ثلاثة ملوک منهم یتوالون؛ أسماؤهم أسماء الأنبیاء، لایجاوزونهم بعد هؤلاء الملوک، و مدّة بنی العبّاس من هؤلاء الملوک الثلاثة أربعون عاماً. فإذا رأیت الاختلاف فیهم و جماعة من بنی هاشم مجتمعون بین النهرین، و ولایة رجل من بنی العبّاس نحو المغرب، و اصطکاک الرایات السود و الصفر فی سرّة الشام، و قتل والی مصر و منع خراجها، فهی من أمارة انقطاع مدّتهم (الفتن، ص 143، الجزء 3، ح 590).

6. عن عبدالله بن عبدالعزیز: خطب علیّ بن أبی طالب(علیه السلام) بالکوفة، فقال: یا أیّها الناس، الزموا الأرض من بعدی، و إیّاکم و الشذّاذ من آل محمّد؛ فإنّه یخرج شذّاذ آل محمّد، فلایرون ما یحبّون، لعصیانهم أمری و نبذهم عهدی، و تخرج رایة من ولد الحسین، تظهر بالکوفة بدعایة اُمیّة، و یشمل الناس البلاء، و یبتلی الله خیر الخلق حتّی یمیّز الخبیث من الطیّب، و یتبرّاُ الناس بعضهم من بعض، و یطول ذلک حتّی یفرّج الله عنهم برجل من آل محمّد، و من خرج من ولدی فعمل بغیر عملی و سار بغیر سیرتی فأنا منه بریء، و کلّ من خرج من ولدی قبل المهدی فإنّما هو جزور، و إیّاکم و الدجّالین من ولد فاطمة؛ فإنّ من ولد فاطمة دجّالین، و یخرج دجّال من دجلة البصرة و لیس منّی، و هو مقدّمة الدجّالین کلّهم (التشریف بالمنن، ص 9- 248، الفتن ‏للسُلَیلی، ب 36، ح 362).

8. عن جابر بن یزید الجعفی، قال أبو جعفر محمّد بن علیّ الباقر(علیهما السلام): ... یبعث السفیانى جیشاً إلى الکوفة، و عدّتهم سبعون ألفاً، فیصیبون من أهل الکوفة قتلاً و صلباً و سبیاً، فبینا هم کذلک إذ أقبلت رایات من قبل خراسان و تطوی المنازل طیّاً حثیثاً، و معهم نفر من أصحاب القائم، ثمّ یخرج رجل من موالی أهل الکوفة فی ضعفاء، فیقتله أمیر جیش السفیانی بین الحیرة و الکوفة، و یبعث السفیانی بعثاً إلى المدینة... (الغیبة، ص 289، ب 14، ح 67).

9. عن سَدِیر الصَیْرَفی، قال: کنت عند أبی عبدالله جعفر بن محمّد(علیهم السلام) و عنده جماعة من أهل الکوفة، فأقبل علیهم و قال لهم: ... فویل لکم یا أهل العراق، إذا جاءتکم الرایات من خراسان... (الأمالی، ص 65، المجلس 7، ح 10).

12. عن جابر، عن أبی جعفر، قال: إذا اختلفت کلمتهم(1) و طلع القرن ذو الشقا(2) لم یلبثوا إلّا یسیراً حتّى یظهر الأبقع بمصر، یقتلون الناس حتّى یبلغوا إرم، ثمّ یثور الأصهب(3) علیه، فتکون بینهما ملحمة عظیمة، ثمّ یظهر السفیانی الملعون، فیظفر بهما جمیعاً، و ترفع قبل ذلک ثنتا عشرة رایة بالکوفة معروفة، و یقتل بالکوفة رجل من ولد الحسین یدعو إلى أبیه، ثمّ یبثّ السفیانی جیوشه (الفتن، ص 196، جزء 4، ح 799).

-------------------------------------------------

1. أی کلمة بنی العبّاس الذین یتسلّطون علی الناس فی آخر الزمان.

2. فی النسخ المطبوعة الموجودة من الفتن «ذو الشفا»، و المثبت فی المتن حسب إصلاحنا، و المراد من «القرن ذو الشقا» هو الکوکب المذنّب الذی یطلع فی آخر الزمان و یوجب الشدّة و العسر.

3. فی النسخ المطبوعة الموجودة من الفتن «المشوّه»، و المثبت فی المتن حسب إصلاحنا.