دلشکستگی قلب نازنین آقا امام زمان (عج) از شیعیان خود !!!

به گزارش این وبلاگ به نقل از دل هیچ اتفاق خاصی رخ نداده است !!!

 

فقط گروهی از خدا بی خبر می ریزند و می پاشند و می کشند و می گویند : شما پی کارخودتان باشید و ما نیز سرمان به کار خودمان است !!!

 

هیچ اتفاق خاصی نیفتاده !!!

 

فقط جای یک انسان اسطوره در برنامه تلویزیونی برای مثال خانمی را می آورند که از سقوط یک هواپیما زنده مانده!!!


و صفحه تلویزیون خالی است از اسطوره و قهرمان هایی که جانشان را برای این چنین خانم هایی به خطر انداخته اند !!!

 

باورنمی کنید ؟!!!

 

این اتفاق مهمی ست که گروهی در کانادا نماز جماعت می خوانند ، با خداوند عشق بازی می کنند !!!

 

و گروهی در همین تهران خودمان !!!

 

آری درهمین ایران خودمان !!!

 

به نام تفریح روی هم آب می پاشند !!!

 

و به خیال خودشان شاد هستند !!!

 

یاد روزی افتادم که خانمی برای تفریح در آب نرفت آن هم با حجابی کامل تا چادرش به مانتویش نچسبد !!!

 

دیدید ؟ هیچ اتفاق خاصی نیفتاده است !!!

 

فقط گروهی بی دین ، به نام خر بازی چادر را ، عشق را به سخره گرفتند ، اقوام مختلف ایران غیور را مسخره کردند ... و کثیف کردند ایران را !!!

 

هیچ اتفاق خاصی نیفتاده است !!!

 

فقط گاهی زمین دلش می خواهد ما را ببلعد !!!

 

هنوز هم می گویم : هیچ اتفاق خاصی نیفتاده است !!!

 

فقط قلب بزرگ مرد زمان ، قلب نازنین آقا هم شکسته !!

 

آری از همین شیعیان خودش !!!

 

و نایب آقا امام زمان (عج) مقام عظمای ولایت هم که غریـــب است و عمار می طلبد !!!

 

خاک بر سر ما !!! خاک بر سر ما !!! خاک بر سر ما !!!

 

تف به بی حیایی و به شرمی و بی غیرتی عده ای حرامزاده و زناکار و چشم چران و تخم شیطان !!!

 

حالا می فهمم مفهوم آن حدیث گرانبها را که ائمه علیهم السلام فرموده بودند : « سعی کنید در هنگام تشکیل نطفه ، شیطان را شریک خود نگردانید !!! »

 

برای حضرت زینب (س) هم هیچ اتفاق خاصی نیفتاده بود !!!

 

فقط برادرش ،عشقش ، به خاطر امر به معروف ونهی ازمنکر سر به نیزه شد !!!

 

عباسش قطعه قطعه شد !!!

 

فرزندانش سر به نیزه شدند !!!

 

جگر سجادش پاره پاره شد !!!

 

رقیه اش دق کرد !!!

 

هیچ اتفاقی نیفتاد ، آنجاییکه نیزه داران سرهای فروزان را به سخره گرفتند !!!

 

فقط دل زینب (س) ،خواهرش ، کسی که سفارشش کرده بود که در نماز شبش دعایش کند ، شکست و خون شد !!!

 

و پیر و خمیده قامت شد از آن درد !!!

 

و دل زینب آرام شد آن جایی که لب های برادرش را دید که قرآن می خواند !!!

 

چه قدر دلش تنگ شده بود برای یک « لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم » گفتنش !!!

 

تو روی شانه ‌ی جبرئیل منزلت داری ،

 

به زیر این همه نیزه چه می کنی آقا ؟!!!

 

میان این همه نیزه که رو به پایین اند !!!

 

صدای زینب کبراست که می رود بالا !!!

 

کمی فکـــر کن !!!

 

تو دل حضرت زینب (س)  را که خدای نکرده نشکستی ؟!!!

 

و گاهی به خودمان بیاییم !

 

هیچ اتفاق خاصی نمی افتد !!!

 

راستی اتفاق خاصی افتاده ؟!!!


« اللّهم اجعَل عَواقِبَ اُمُورِنا خَیراً »