10 دقیقه داریم تا غروب آفتاب...
بر بلندای کوههای تنهایم غمگین و زانو به بغل می نشینم و زمزمه می کنم:
چه جمعه ها که یه به یه غروب شد نیامدی...
چشمانم را می بندم و آینده را با خود تداعی می کنم...دنیا سراسر جشن و سرور است،مستضعفان خندانند و ظالمان عرق شرم بر پیشانیشان!
کائنات نوای "مهدی آمد مهدی آمد" سر داده اند و یک دل و هم نوا شادی می کنند...چه روزهای زیبایی!
اوج شکوه و قدرت مسلمانان...
اشکانم را پاک می کنم!
با خود زمزمه می کنم که آیا زمان ظهور را می بینیم؟؟؟!
انشاءالله.گفته اند آرزو بر جوانان عیب نیست اما آقا جان جوانیمان دارد تلف گناه و هوس می شود..به فریادمان برس ای فریاد رس بشر!
الهم عجل لولیک الفرج