چرا دست زمینیها را نمى گیرى؟ اگر زمینیان بدند شکوفه ها که خوبند، دریاها که زلالند صداها که زیبایند، خدایا چه مى گویم...! باید برگردم، برگردم به محراب به محراب توبه و تسبیح و ذکر، گل یاس را ببویم و روشنایى کلام خدا را بچینم اى تمام هستیم اى تمام خواسته هایم... مرغى بى بال و پرم که در سواحل دوستى ها مانده، کسى با من نیست، تمام برگهاى درختان سرخ و زرد وخش خشى... خشک مانده، بیا بیا که تمام خوابها با آمدن تو تفسیر مى شود بیا که شعر خوب بودن، با تو تفسیر مى شود، در خیالم که برِ دوستان چه آسان و چه آرام شوم.