....شکوه دارم از تو اما نمی تونم بنویسم!

گفته بودن روز جمعه خبر خوبی میارن
آخه تقویمای دنیا که هزار تا جمعه دارن!


جمعه هایِ بی نشونی
جاده های آسمونی
نعشِ خورشید روی ابرا
ردّ یه پیرهن خونی!


ای قرارِ عصر جمعه!
ای شکستنی تر از دل!
خیلی وقته بی قرارن
شهرای شرقی کاگل!


پا بذار تو کوچه هامون
ای غریب بی نشونه!


شبایِ روشنِ جمعه
شبای نذری پذونه

پا بذار تو کوچه هامون
رویِ تقویمای پاره
رویِ برگای سیاهی
که هزار تا جمعه داره


که هزار تا جمعه داره.....


که هزار تا جمعه داره.....