آمدم تا انتقام سیلی مـــادر بگیرم

خوابیم و حقیقت به خدا نیست به جز این


 ما غایب و او منتظـــــر آمدن ماست...





باز باران بی ترانه

 دیدن یک جمعه بی تو دور گشتم یا که نزدیک …

 توی رویاهای قلبم دیدم او را …

یک سوار بی قرینه …

آمد از سمت مدینه …

چشم پر اشک و به دستش پرچمی با نام زهرا …

زیر لب این ناله دارد :

آمدم تا انتقام "سیلی مـــادر" بگیرم


.

/ 0 نظر / 15 بازدید