دست از طلب ندارم تا کام من برآید تا تن رسد به جانان یا جان زتن برآید

ای آینه لطف خداوندی، ای غایت آمال رهروان راستین و پیوندگاه امید و انتظار مکاتب الهی، ای که تنها امیدی به پیروزی حق.
 
   یابن الحسن! ای مولای من، تا کی در انتظارت حیران و سرگردان باشم؟ به چه زبانی شرح حال خود بیان نمایم؟ بر من بسی سخت است که پاسخ از غیر تو یابم و دیگران با من سخن گویند، بر من بسی سخت است که بگریم از هجران تو در حالی که خلق ترا واگذارند و به یاد تو نباشند، بر من بسی سخت است که این رنج و مصیبت زمان غیبت تنها بر شما وارد می‏شود،
آیا کسی هست که مرا یاری کند و با من همناله شود؟ آیا چشمی می‏گرید تا چشم من هم با او مساعدت کند و زار زار بگرید؟
    آیا امروز به فردائی می‏رسد که به دیدارت بهره ‏مند شویم؟ آیا امیدی هست که شما ظهور نمائید و ما به گردت حلقه زده و شما پیشوای عالم باشید و تمام زمین را مالامال از عدل و داد ساخته باشی؟
    ما نیز به پیروی از سخن گرانبهای شما به امید روز موعود در انتظار به سر خواهیم برد که فرموده‏ای:
    پس بسیار بر فرج من دعا کنید که گشایش کار شما در آن می‏باشد
 دست از طلب ندارم تا کام من برآید
تا تن رسد به جانان یا جان زتن برآید
 بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر
کز آتش درونم دود از کفن برآید
 بنمای رو که خلقی واله شوند و حیران
بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید

/ 0 نظر / 17 بازدید