چرا عشق به انسان نرسیده است؟

عصر یک جمعه دلگیر ، دلم گفت: بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟

چرا آب به گلدان نرسیده است؟

چرا لحظه ی باران نرسیده است؟

بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید بنویسد

که هنوز هم که هنوز است ، چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است؟

چرا عشق به سامان نرسیده است؟

عصر این جمعه ی دلگیر ، وجود تو کنار دل هر بیدلِ آشفته شود حس

تو کجایی گل نرگس؟

به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است ز جنس غم و ماتم

 
/ 2 نظر / 14 بازدید