به نیامدنت عادت کرده ایم!

 

از زمان آمدنش که پرسیده پاسخش داده اند که «کذب

الوقاتون » و از مکان سکونتش که جویا گشته گفته اند

«خیمه ای سبز در ناکجا آباد زمین »! دیدنش را نیز منوط

نموده اند به چله نشینی در «مسجد سهله » و یا گم شدن

در صحرای عرفات! و گفته اند که هر کس امام زمان را از

نزدیک زیارت نکند به درد لای جرز می خورد! حال آنکه

ابوجهل سخن گفتن ریگ را در کف دست محمد(ص) می

بیند و به تمسخر می نشیند و اویس قرنی که هرگز محمد (ص) را ندیده است نامش گره می خورد در روایات و تاریخ اسلام

به عشق محمد(ص) .

واقعا چه انتظاری می توان داشت از این جامعه که معرفی

امامش را می سپارد به مداحان! و امامی که مداح معرفی می کند

چیزی نیست جز جوانی سی ساله با چشمان سیاه و ابروی کمانی

و صورت گندمگون و موی شرابی و صد البته خال هاشمی که

یگانه مدرک معتبر امام زمان بودن است! در قاموس چنین جامعه

ای امام اگر خیلی هنر کند یک جوان خوش تیپ است مثل

یکی ازهمین بازیگرهای هالیوودی و تنها چیزی که به او صبغه

ی رهبری می بخشید ذوالفقاری است که از اجدادش به او به

ارث رسیده و یک خال سیاه در گوشه ی لب به نام خال هاشمی!

که در خیمه ای سبز بر روی تختی زرین تکیه داده و در کار

شیعیانش نظر می کند اعمال شیعیانش را در دفاتر مخصوص

برایش می آورند تا پارافش بفرماید! امامی که شب و روز کارش

گریه کردن است برای دریافت مجوز فرج!

ما امام زمان را در حصار زمان و مکان محدود کرده ایم. مکان

که شده است عرفات و آن هم فقط در خیمه ای که روضه

ی ابالفضل (ع) را می خوانند و نه روضه ی امام حسین(ع) را و

زمان هم شده است سالی نامعلوم و ماهی نامعلوم تر و روزی

نامشخص و ساعتی نامشخص تر. برای کسی هم که استطاعت

حج ندارد و نمی تواند در عرفات گم بشود نیز راهی هست و

چاهی! چاههای امام زمان (ع)! که در این اماکن مقدسه که کم

هم نیستند می توان عریضه نوشت و به دست آب روان داد تا

برساند به آن خیمه ی سبز در ناکجا آباد کویر! موضوع عریضه ها

هم که مشخص است: درخواست همسریابی! تقاضای افزایش

حقوق و اضافه کاری! نیاز مبرم به مسکن فوری!...

امام زمانی که مداح می سازد زود به محاق فراموشی می رود و

به یادش نمی افتند مگر غروب جمعه ها که افق خون آلود را می

بینند که دیگر به مدد انبوه سازان آن را هم نمی بینند! خیلی که

هنر کنیم اسمش را می گذاریم روی یک خیابان یا یک پارک!

ما در ادعیه و روایات معتبر چیزی به نام آمدن نداریم! ما فقط

ظهور داریم و فرج که از هیچکدام بوی رفتن و آمدن به مشام

نمی رسد. امام ما نرفته است که بیاید. او فقط از دیدگان ما غایب

است و اگر چشمی باشد که بتواند ببیند چونان چشمان میرزا

علی قاضی بی شک خواهد گفت: « چشمی که هر روز صبح

امام زمانش را نبیند کور است! »

پس ما باید بپذیریم که او هست. جایی در همین نزدیکی ها

و بیاوریمش در متن اجتماع و در کنار مردم تا لمسش کنند

و بفهمندش!

ما باید باور کنیم که تا وقتی که به چشم یک امام به او نگاه

نکنیم او نخواهد آمد!

 

/ 0 نظر / 11 بازدید