اى امید بى پناهان

موعودا! دیرهنگامى است که چشمان انتظار به راهت دوخته و جان و دل به شراره‏هاى اشتیاقت، سوخته‏ایم .

باغ آرزوها به ‏شوق بهار روى ‏تو خزان ها را مى‏شمارد و چکامه‏هاى خونین شقایق را مى‏نگارد؛

نرگس ها داغ هجر تو بر سینه دارند؛

عروسان چمن جز به مژده جمال دلارایت ‏سر ز حجله عیش برنیارند؛

اى دستت ‏دست کردگار!

معراج ‏نشینى بگذار از پرده غیبت ‏به درآى و رخسار محمدى بنمای؛

که خیل منتظران در فرودست وعیدهاى دنیایى، چشم بر بلنداى وعده دیدار تو دارند.

اى گوشوار عرش الهى! آرمان انتظار را به کوله ‏بار صبر و یقین، بر دوش مى‏کشیم و به ترنم آواى ظهور سرخوشیم؛ هر صبح و مساء، یاد طلوع تو را در سینه مى‏پرورانیم و پرتو چهره تو را در دیده نقش مى‏زنیم.

اى امید بى ‏پناهان، بیا ... بیا .

 از ثرى تا به ثریا، دل هاى بى‏ قراران ، شیداى یک نگاهت .

از سوى ‏تا ماسوى جان هاى بى‏ پناهان، نثار قدم هایت .

بیا و روزه ‏داران غیبت را به افطار فرج بنشان و قضاى عهد انتظار را دستى برافشان.

 
/ 0 نظر / 13 بازدید