امروز شهر ما، آکنده از عطر حضور تو است؛ اما دود گناهها...

امروز شهر ما، آکنده از عطر حضور تو است؛ اما دود گناهها کوچه پس کوچه‌های جهان را فرا گرفته و دیده‌ها به انواع فسادها و نابرابری‌ها تاریکند.

دستها به خیانت باز و به التماس دراز شده است…

پاها در طلب یک لقمه نان به سوی جباران کشیده شده است…

دلها سرگرم دنیای تاریک غفلت زا است و فکرها سرگرم زندگی پر فریب… زندگی سراسر دوری تو.

اما فردا این حضور عطر تو به عطر ظهور مبدل میشود و دیوار بلند و سیاهی که بنا کردیم فرو میریزد

مشام و دیده و دست و پا و دل و فکر آن گونه میشود که تو می پسندی و دلها شیدای تو که قلب جهانی و اگر نباشی جهان را تپشی نیست. پاها رونده به سوی یاری

تو که گوهرهای نهفته در دل خاک و آب را نمایان میکنی، برای فردا، و اثری از فقر و فلاکت را نمیگذاری.

دستهایمان گشوده به سوی آسمان به دعا برای تو

چشمهایمان در انتظار رویت جمال نورانی تو

بیا تا کوچه پس کوچه ها و حتی درون خانه ها را عدالت پر کند بیا تا هر چه زودتر جهان ما آکنده به عطرت گرد.


/ 0 نظر / 49 بازدید